یادداشت ریچارد هاس در شورای روابط خارجی آمریکا

خاورمیانه پسا آمریکایی؛ دستورالعمل ‌هایی در خصوص منطقه غرب آسیا

ریچارد هاس، نظریه پرداز بزرگ روابط بین الملل، طی یادداشتی در شورای روابط خارجی امریکا، دستورالعمل هایی در خصوص بایسته های سیاست خارجی ترامپ در قبال منطقه غرب آسیا و به ویژه ایران تعیین می کند.
کد خبر: ۴۹۶۶
تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۳۹۸ - ۱۷:۲۲

دیدار مدیا - ریچارد هاس، نظریه پرداز بزرگ روابط بین الملل، طی یادداشتی در شورای روابط خارجی امریکا، دستورالعمل هایی در خصوص بایسته های سیاست خارجی ترامپ در قبال منطقه غرب آسیا و به ویژه ایران تعیین می کند. در ادامه ترجمه این یادداشت ارائه می گردد:

 

درست چند روز پس از حمله صدام حسین به کویت در پنجم اوت سال 1990، رئیس جمهور آمریكا ، جورج بوش نمی توانست واضح تر از آنگونه که در چمن جنوبی کاخ سفید به زبان آورد، بگوید: «این تجاوز علیه کویت، به همین شکل باقی نمی ماند». وبعد از شش ماه از این واقعه، بوش ثابت کرد که روی حرفش می شود حساب کرد، زیرا ایالات متحده نیم میلیون سرباز را به خاورمیانه اعزام، یک ائتلاف بین المللی را رهبری و کویت را آزاد کرد.

 

سه دهه بعد، رئیس جمهور بسیار متفاوت آمریكا سیاست بسیار متفاوتی از آمریكا را پذیرفت. ایالات متحده در پی کنار گذاشتن شرکای کُرد خود در سوریه که با شجاعت در شکست داعش مبارزه کرده بودند، در حالی که هواپیماهای بدون سرنشین و موشک های ایرانی به تأسیسات نفتی عربستان سعودی حمله کردند، ایستاد و هیچ واکنشی نشان نداد تا برای مدتی نیمی از ظرفیت تولید این کمپانی از چرخه تولید خارج شد.

 

به خاورمیانه پس از آمریكا خوش آمدید. اغراق آمیز است که قبول کرد ایالات متحده از منطقه خارج شده باشد. در حقیقت، اخیراً نیروهای بیشتری برای جلوگیری از از حمله آینده ایران به عربستان و احتمالاً پاسخ مستقیم به آنها، اعزام کرده است. هیچ نشانه ای وجود ندارد که ایالات متحده هم حضور و هم نقش خود را در منطقه ای که تقریباً نیم قرن بر آن تسلط داشته است، کاهش داده باشد.

 

ریشه های این روند به رئیس جمهور جورج دبلیو بوش برمی گردد، که تصمیم او برای شروع یک جنگ غیر عاقلانه و توصیه نشده علیه عراق، نقطه عطفی در سیاست خارجی ایالات متحده رقم زد. هزینه های بالا و نتایج ضعیف در این جنگ باعث مخالفت و نارضایتی مردم از حضور نظامی ارتش در منطقه خاورمیانه شد، این موضوع بر رئیس جمهور باراک اوباما گذاشت، وقتی وی هشدارهای خود به دولت سوریه مبنی بر عدم استفاده از سلاح های شیمیایی اعلام آن به عنوان "خط قرمز" را عملی نکرد. اوباما همچنین تصمیم گرفت مداخله تحت رهبری ناتو در لیبی که به سقوط قذافی انجامید را ادامه ندهد و این كشور را در وضعیتی چندپاره و ورشکسته رها کرد.

 

رئیس جمهور دونالد ترامپ هم به نحو مشابهی مخالف حضور نظامی در منطقه است. علاوه بر این، افزایش تولید داخلی نفت و گاز باعث کاهش اهمیت مستقیم خاورمیانه برای آمریکا شده. همچنین تجدید رقابت بزرگ قدرت، نیاز ایالات متحده به تغییر منابع و توجه به اروپا را برای مقابله با روسیه و آسیا و جبران تاثیرات چین افزایش داده است.

 

دولت ترامپ به روش های متعددی از جمله بی میلی به استفاده از نیروی نظامی یا استقرار سربازان در مناطق درگیری، خود را از خاورمیانه دور کرده. دیپلماسی تا حد زیادی وجود ندارد. ترامپ تصمیم گرفته تا نقض حقوق بشر در عربستان سعودی و مصر را نادیده بگیرد و دولت وی هیچ تلاش جدی برای حل مناقشه اسرائیل و فلسطین نکرده است.

 

بزرگترین منبع عدم اطمینان در منطقه ایران است. (هاس بدون اشاره به سیاست های مداخله جویانه امریکا و تجاوز گرایانه رژیم صهیونیستی و سرکوبگرانه سعودی ها، مستقیما انگشت اتهام را به سوی ایران دراز کرده). دولت ترامپ به رغم پایبندی ایران به توافق هسته ای، به طور یک جانبه از آن خارج شد. آمریکا سپس سیاست "فشار حداكثری" را اجرا كرد، كه عمدتا شامل تحریم های شدید اقتصادی می شود و تأثیر قابل توجهی بر اقتصاد ایران گذاشته و طبق برخی برآورد ها از تولید ناخالص داخلی این كشور در سال گذشته تقریباً 10٪ كاسته است.

 

اما اگر تاثیر تحریم ها واضح است، هدف آن ها مشخص نیست. آنچه واضح است این است که ایران به جنگ اقتصادی آمریکا با جنگ علیه خود او (امریکا) پاسخ خواهد داد. ایران علاوه بر حمله به تأسیسات نفتی عربستان، به نفتکش های عبوری منطقه نیز ضربه زده و به تدریج از محدودیت های تعیین شده در توافق هسته ای 2015 خارج می شود. با افزایش فشار اقتصادی بر ایران، واشنگتن و متحدانش باید انتظار پاسخ های بیشتری داشته باشند.

 

این موضوع نشان دهنده بروز یک معما برای دولت ترامپ است. ترجیح بیان نشده ولی آشکار آن، تغییر رژیم در تهران است اما 40 سال پس از انقلاب، این نظام علیرغم فشارهای داخلی و خارجی، مقاومت کرده و هنوز پا برجاست. پاسخگویی نظامی به اقدامات ایران می تواند منجر به درگیری شود که  تاثیراتی بر انتخابات ریاست جمهوری سال 2020 آمریکا می گذارد؛ امری که ترامپ از آن اکراه دارد. اما اجازه دادن به ایران برای رهایی از محدودیت های توافق هسته ای ، شانس حمله اسرائیل به ایران را بیشتر می کند و ایالات متحده را به جنگ می کشاند. حتی اگر این اتفاق نیفتد، عدم تحرک ایالات متحده ممکن است یک یا چند نفر از همسایگان ایران را به سمت دستیابی به سلاح هسته ای سوق دهد تا توازن با توانمندی های ایران و احتمال خروج بیشتر آمریکا از منطقه برقرار گردد. چنین تحرکاتی برای ایران، در منطقه ای که در حال حاضر ناپایدارترین منطقه جهان است، کابوسی برای آمریکا خواهد بود.

 

بهترین راه پیش رو برای ایالات متحده این است که بیان کند چه تغییرات سیاسی از ایران در حوزه هسته ای، موشکی و منطقه ای می خواهد و آنچه در ازای آن ارائه می دهد چیست. چنین سیاستی باید به صورت عمومی اعلام شود، از این طریق ایران مجبور خواهد شد برای شهروندان ناامید خود توضیح دهد چرا به خاطر ادامه فعالیت های ثبات زدا در منطقه و برنامه های هسته ای و موشکی اش، اقدام به کاهش تحریم ها مورد نظر نمی کند. در مواجهه با فشارهای شدید اقتصادی و سیاسی، ایران ممکن است با مذاکره موافقت کند، همانگونه که روزگاری توافق کرد به جنگ هشت ساله با دشمن طاقت فرسای خود عراق پایان دهد. با این حال تاکنون هیچ ابتکار عمل آمریكا در این زمینه صورت نگرفته است.

 

خلاصه اینکه، دولت ترامپ می آموزد که عقب نشینی از خاورمیانه آسان یا بدون ریسک و هزینه نیست. ایالات متحده هنوز در مبارزه با تروریسم، مقاومت در برابر گسترش سلاح های هسته ای، حمایت از جریان آزاد نفت و ارتقاء امنیت اسرائیل و شرکای آمریکایی در جهان عرب سهیم و موثر است. موارد مورد نیاز روشن است: آمادگی بیشتر ایالات متحده برای استفاده از نیروی نظامی محدود در صورت لزوم، و تمایل به قرار دادن تحریم ها و دیپلماسی در کنار یکدیگر است. آنچه کمتر مشخص است این است که آیا به زودی می توان چنین ترکیب سیاستی را انتظار داشت.

 

نظریه: ریچارد هاس در این مقاله تحت تاثیر نگاه امریکا و ایران هراس خود، بدون آن که اشاره ای به خروج یکجانبه و خلاف حقوق بین الملل کشورش از توافق هسته ای اشاره کند، تلاش دارد ایران را بازیگری گوشه رینگ نشان دهد که حاضر است دست به هر ماجراجویی بزند. در مقابل هاس هیچ درکی از نگاه هویتی جمهوری اسلامی ایران به مسائل منطقه ارائه نمی دهد. اما این مقاله از چند جهت حائز اهمیت است: اول این که در آن به درستی ذکر شده که کاستن از حضور نظامی امریکا در غرب آسیا، عملی نشده؛ دوم این که هاس تاکید دارد در صورت بازگشت امریکا به توافق هسته ای و باز شدن دست ایران در مسائل اقتصادی (که البته تجربه این موضوع را اثبات نکرد)، رژیم صهیونیستی به فکر حمله خواهد بود؛ سوم این که هاس غیر مستقیم پیشنهاد یک جنگ روانی به مسئولین امریکایی می دهد. این که خواسته های خود در رابطه با برنامه هسته ای، موشکی و منطقه ای ایران را به روشنی و با جزئیات اعلام کنند تا در چشم افکار عمومی ایران، آن را ناچیز جلوه دهند و همزمان با بزرگ کردن ابزار تحریم، چنین به ایرانی ها القا کنند که سر سختی جمهوری اسلامی ایران برای هیچ است و تنها با پذیرفتن برخی محدودیت ها می توان تحریم ها را برداشت.

ارسال نظرات
پرونده ویژه
عناوین برگزیده
آخرین اخبار